پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷

آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا

جان گفت ای نادی خوش اهلا و سهلا مرحبا

سمعا و طاعه ای ندا هر دم دو صد جانت فدا

یک بار دیگر بانگ زن تا برپرم بر «هل اتی»

ای نادره مهمان ما بردی قرار از جان ما

آخر کجا می‌خوانیم گفتا برون از جان و جا

از پای این زندانیان بیرون کنم بند گران

بر چرخ بنهم نردبان تا جان برآید بر علا

تو جان جان افزاستی آخر ز شهر ماستی

دل بر غریبی می‌نهی این کی بود شرط وفا

آوارگی نوشت شده خانه فراموشت شده

آن گنده پیر کابلی صد سحر کردت از دغا

این قافله بر قافله پویان سوی آن مرحله

چون برنمی‌گردد سرت چون دل نمی‌جوشد تو را

بانگ شتربان و جرس می‌نشنود از پیش و پس

ای بس رفیق و همنفس آن جا نشسته گوش ما

خلقی نشسته گوش ما مست و خوش و بی‌هوش ما

نعره زنان در گوش ما که سوی شاه آ ای گدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را
  2. غزل شمارهٔ ۲۰چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را
  3. غزل شمارهٔ ۲۱جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را
  4. غزل شمارهٔ ۲۲چندان بنالم ناله‌ها چندان برآرم رنگ‌ها
  5. غزل شمارهٔ ۲۳چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها
  6. غزل شمارهٔ ۲۴چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را‌؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۵من دی نگفتم مر تو را کای بی‌نظیر خوش لقا
  8. غزل شمارهٔ ۲۶هر لحظه وحی آسمان آید به سر جان‌ها
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.