پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵

من دی نگفتم مر تو را کای بی‌نظیر خوش لقا

ای قد مه از رشک تو چون آسمان گشته دوتا

امروز صد چندان شدی حاجب بدی سلطان شدی

هم یوسف کنعان شدی هم فر نور مصطفی

امشب ستایمت ای پری فردا ز گفتن بگذری

فردا زمین و آسمان در شرح تو باشد فنا

امشب غنیمت دارمت باشم غلام و چاکرت

فردا ملک بی‌هش شود هم عرش بشکافد قبا

ناگه برآید صرصری نی بام ماند نه دری

زین پشگان پر کی زند چونک ندارد پیل پا

باز از میان صرصرش درتابد آن حسن و فرش

هر ذره‌ای خندان شود در فر آن شمس الضحی

تعلیم گیرد ذره‌ها زان آفتاب خوش لقا

صد ذرگی دلربا کان‌ها نبودش ز ابتدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفته‌ست پا
  2. غزل شمارهٔ ۲۸ای شاه جسم و جان ما خندان‌کن دندان ما
  3. غزل شمارهٔ ۲۹ای از ورای پرده‌ها تاب تو تابستان ما
  4. غزل شمارهٔ ۳۰ای فصل باباران ما برریز بر یاران ما
  5. غزل شمارهٔ ۳۱بادا مبارک در جهان سور و عروسی‌های ما
  6. غزل شمارهٔ ۳۲دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی
  7. غزل شمارهٔ ۳۳مِی دِه گزافه ساقیا، تا کم شود خوف و رجا
  8. غزل شمارهٔ ۳۴ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.