پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر دوم

بخش ۶۹ - باز تقریر ابلیس تلبیس خود را

گفت هر مردی که باشد بد گمان

نشنود او راست را با صد نشان

هر درونی که خیال‌اندیش شد

چون دلیل آری خیالش بیش شد

چون سخن در وی رود علت شود

تیغ غازی دزد را آلت شود

پس جواب او سکوت است و سکون

هست با ابله سخن گفتن جنون

تو ز من با حق چه نالی ای سلیم؟

تو بنال از شر آن نفس لئیم

تو خوری حلوا تو را دنبل شود

تب بگیرد طبع تو مختل شود

بی‌گنه لعنت کنی ابلیس را

چون نبینی از خود آن تلبیس را

نیست از ابلیس، از تست ای غوی

که چو روبه سوی دنبه می‌روی

چونک در سبزه ببینی دنبه‌ها

دام باشد، این ندانی تو چرا؟

زان ندانی کت ز دانش دور کرد

میل دنبه چشم و عقلت کور کرد

حبک الاشیاء یعمیک یصم

نفسک السودا جنت لا تختصم

تو گنه بر من منه کژ کژ مبین

من ز بد بیزارم و از حرص و کین

من بدی کردم پشیمانم هنوز

انتظارم تا دیَم گردد تموز

متهم گشتم میان خلق من

فعل خود بر من نهد هر مرد و زن

گرگ بیچاره اگرچه گُرْسِنه‌ست

متهم باشد که او در طَنْطَنه‌ست

از ضعیفی چون نتواند راه رفت

خلق گوید تُخَمه‌ست از لوت زفت

ادامه‌ی دفتر دوم

  1. بخش ۷۱ - شکایت قاضی از آفت قضا و جواب گفتن نایب او راقاضیی بنشاندند و می‌گریست
  2. بخش ۷۲ - به اقرار آوردن معاویه ابلیس راتو چرا بیدار کردی مر مرا
  3. بخش ۷۳ - راست گفتن ابلیس ضمیر خود را به معاویهاز بن دندان بگفتش بهر آن
  4. بخش ۷۴ - فضیلت حسرت خوردن آن مخلص بر فوت نماز جماعتآن یکی می‌رفت در مسجد درون
  5. بخش ۷۵ - تتمهٔ اقرار ابلیس به معاویه مکر خود راپس عزازیلش بگفت ای میر راد
  6. بخش ۷۶ - فوت شدن دزد به آواز دادن آن شخص صاحب‌خانه را که نزدیک آمده بود که دزد را دریابد و بگیرداین بدان ماند که شخصی دزد دید
  7. بخش ۷۷ - قصهٔ منافقان و مسجد ضرار ساختن ایشانیک مثال دیگر اندر کژروی
  8. بخش ۷۸ - فریفتن منافقان پیغامبر را علیه السلام تا به مسجد ضرارش برندبر رسول حق فسونها خواندند
همه‌ی دفتر دوم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.