پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر دوم

بخش ۷۶ - فوت شدن دزد به آواز دادن آن شخص صاحب‌خانه را که نزدیک آمده بود که دزد را دریابد و بگیرد

این بدان ماند که شخصی دزد دید

در وثاق اندر پی او می‌دوید

تا دو سه میدان دوید اندر پیش

تا در افکند آن تعب اندر خویش

اندر آن حمله که نزدیک آمدش

تا بدو اندر جهد در یابدش

دزد دیگر بانگ کردش که بیا

تا ببینی این علامات بلا

زود باش و باز گرد ای مرد کار

تا ببینی حال اینجا زار زار

گفت باشد کان طرف دزدی بود

گر نگردم زود این بر من رود

در زن و فرزند من دستی زند

بستن این دزد سودم کی کند

این مسلمان از کرم می‌خواندم

گر نگردم زود پیش آید ندم

بر امید شفقت آن نیکخواه

دزد را بگذاشت باز آمد به راه

گفت ای یار نکو احوال چیست

این فغان و بانگ تو از دست کیست

گفت اینک بین نشان پای دزد

این طرف رفتست دزد زن‌بمزد

نک نشان پای دزد قلتبان

در پی او رو بدین نقش و نشان

گفت ای ابله چه می‌گویی مرا

من گرفته بودم آخر مر ورا

دزد را از بانگ تو بگذاشتم

من تو خر را آدمی پنداشتم

این چه ژاژست و چه هرزه ای فلان

من حقیقت یافتم چه بود نشان

گفت من از حق نشانت می‌دهم

این نشانست از حقیقت آگهم

گفت طراری تو یا خود ابلهی

بلک تو دزدی و زین حال آگهی

خصم خود را می‌کشیدم من کشان

تو رهانیدی ورا کاینک نشان

تو جهت‌گو من برونم از جهات

در وصال آیات کو یا بینات

صنع بیند مرد محجوب از صفات

در صفات آنست کو گم کرد ذات

واصلان چون غرق ذات‌اند ای پسر

کی کنند اندر صفات او نظر

چونک اندر قعر جو باشد سرت

کی به رنگ آب افتد منظرت

ور به رنگ آب باز آیی ز قعر

پس پلاسی بستدی دادی تو شعر

طاعت عامه گناه خاصگان

وصلت عامه حجاب خاص دان

مر وزیری را کند شه محتسب

شه عدو او بود نبود محب

هم گناهی کرده باشد آن وزیر

بی سبب نبود تغیر ناگزیر

آنک ز اول محتسب بد خود ورا

بخت و روزی آن بدست از ابتدا

لیک آنک اول وزیر شه بدست

محتسب کردن سبب فعل بدست

چون تو را شه ز آستانه پیش خواند

باز سوی آستانه باز راند

تو یقین می‌دان که جرمی کرده‌ای

جبر را از جهل پیش آورده‌ای

که مرا روزی و قسمت این بدست

پس چرا دی بودت آن دولت به دست

قسمت خود خود بریدی تو ز جهل

قسمت خود را فزاید مرد اهل

ادامه‌ی دفتر دوم

  1. بخش ۷۸ - فریفتن منافقان پیغامبر را علیه السلام تا به مسجد ضرارش برندبر رسول حق فسونها خواندند
  2. بخش ۷۹ - اندیشیدن یکی از صحابه بانکار کی رسول چرا ستاری نمی‌کندتا یکی یاری ز یاران رسول
  3. بخش ۸۰ - قصهٔ آن شخص کی اشتر ضالهٔ خود می‌جست و می‌پرسیداشتری گم کردی و جُستیش چُست
  4. بخش ۸۱ - متردد شدن در میان مذهبهای مخالف و بیرون‌شو و مخلص یافتنهمچنانک هر کسی در معرفت
  5. بخش ۸۲ - امتحان هر چیزی تا ظاهر شود خیر و شری کی در ویستیک نظر قانع مشو زین سقف نور
  6. بخش ۸۳ - شرح فایدهٔ حکایت آن شخص شتر جویندهاشتری گم کرده‌ای ای معتمد
  7. بخش ۸۴ - بیان آنک در هر نفسی فتنهٔ مسجد ضرار هستچون پدید آمد که آن مسجد نبود
  8. بخش ۸۵ - حکایت هندو کی با یار خود جنگ می‌کرد بر کاری و خبر نداشت کی او هم بدان مبتلاستچار هندو در یکی مسجد شدند
همه‌ی دفتر دوم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.