پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر دوم

بخش ۷۷ - قصهٔ منافقان و مسجد ضرار ساختن ایشان

یک مثال دیگر اندر کژروی

شاید ار از نقل قرآن بشنوی

این چنین کژ بازیی در جفت و طاق

با نبی می‌باختند اهل نفاق

کز برای عز دین احمدی

مسجدی سازیم و بود آن مرتدی

این چنین کژ بازیی می‌باختند

مسجدی جز مسجد او ساختند

سقف و فرش و قبه‌اش آراسته

لیک تفریق جماعت خواسته

نزد پیغامبر به لابه آمدند

همچو اشتر پیش او زانو زدند

کای رسول حق برای محسنی

سوی آن مسجد قدم رنجه کنی

تا مبارک گردد از اقدام تو

تا قیامت تازه بادا نام تو

مسجد روز گلست و روز ابر

مسجد روز ضرورت وقت فقر

تا غریبی یابد آنجا خیر و جا

تا فراوان گردد این خدمت‌سرا

تا شعار دین شود بسیار و پر

زانک با یاران شود خوش کار مر

ساعتی آن جایگه تشریف ده

تزکیه‌مان کن ز ما تعریف ده

مسجد و اصحاب مسجد را نواز

تو مهی ما شب دمی با ما بساز

تا شود شب از جمالت همچو روز

ای جمالت آفتاب جان‌فروز

ای دریغا کان سخن از دل بدی

تا مراد آن نفر حاصل شدی

لطف کاید بی دل و جان در زبان

همچو سبزهٔ تون بود ای دوستان

هم ز دورش بنگر و اندر گذر

خوردن و بو را نشاید ای پسر

سوی لطف بی وفایان هین مرو

کان پل ویران بود‌، نیکو شنو

گر قدم را جاهلی بر وی زند

بشکند پل و آن قدم را بشکند

هر کجا لشکر شکسته می‌شود

از دو سه سست مخنث می‌بود

در صف آید با سلاح او مردوار

دل برو بنهند کاینک یار غار

رو بگرداند چو بیند زخم را

رفتن او بشکند پشت تو را

این درازست و فراوان می‌شود

وآنچ مقصودست پنهان می‌شود

ادامه‌ی دفتر دوم

  1. بخش ۷۹ - اندیشیدن یکی از صحابه بانکار کی رسول چرا ستاری نمی‌کندتا یکی یاری ز یاران رسول
  2. بخش ۸۰ - قصهٔ آن شخص کی اشتر ضالهٔ خود می‌جست و می‌پرسیداشتری گم کردی و جُستیش چُست
  3. بخش ۸۱ - متردد شدن در میان مذهبهای مخالف و بیرون‌شو و مخلص یافتنهمچنانک هر کسی در معرفت
  4. بخش ۸۲ - امتحان هر چیزی تا ظاهر شود خیر و شری کی در ویستیک نظر قانع مشو زین سقف نور
  5. بخش ۸۳ - شرح فایدهٔ حکایت آن شخص شتر جویندهاشتری گم کرده‌ای ای معتمد
  6. بخش ۸۴ - بیان آنک در هر نفسی فتنهٔ مسجد ضرار هستچون پدید آمد که آن مسجد نبود
  7. بخش ۸۵ - حکایت هندو کی با یار خود جنگ می‌کرد بر کاری و خبر نداشت کی او هم بدان مبتلاستچار هندو در یکی مسجد شدند
  8. بخش ۸۶ - قصد کردن غزان بکشتن یک مردی تا آن دگر بترسدآن غزان ترک خون‌ریز آمدند
همه‌ی دفتر دوم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.