پرش به محتوای اصلی
مشتاق اصفهانی مشتاق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

به غربت یوسف من به زندان وطن مانده

پسر گم کرده‌ای در گوشه بیت‌الحزن مانده

حلالش باد با یاران غربت عشرت ار گاهی

کسی آید به یاد او را که بی‌کس در وطن مانده

چه سازم گرنه از خود دور ازو قالب تهی سازم

چه کار آید مرا این زندگی جان رفته تن مانده

نخواهم دور از آن گل زیست امروز است یا فردا

که خالی آشیان عندلیبی در چمن مانده

بتیغ فرقتم کشت و نیامد بر سر خاکم

غباری در دلش گویا از این خونین کفن مانده

کسی کز فرقت شیرین لبی جان داده میداند

چه تلخی تا قیامت در مذاق کوهکن مانده

خمار حسرت آرد باده ته شیشه مستان‌را

برنجم دور از آن زین نیم‌جانی در بدن مانده

زبان خامه فرسود و هنوزم از غم هجران

به دل صد گفتگو مشتاق و بر لب صد سخن مانده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶ز حجاب عشق خون شد جگرم کنم چه چاره
  2. شمارهٔ ۲۷۷گفتم فتد کالای تو در دست من فرمود نه
  3. شمارهٔ ۲۷۸تا کی کند یار، از من کناره
  4. شمارهٔ ۲۷۹از پرتو مهر، شد آخر آن ماه
  5. شمارهٔ ۲۸۰ز آن رخ افروخته و آن قامت افراخته
  6. شمارهٔ ۲۸۱مرا حسن و عشقست زاری و لابه
  7. شمارهٔ ۲۸۲آمد امروز یار دیرینه
  8. شمارهٔ ۲۸۳بهر پرسیدنم ای مایهٔ ناز آمده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

مشتاق اصفهانی درباره‌ی مشتاق اصفهانی

میر سید علی اصفهانی، متخلص به مشتاق (زاده سال ۱۱۰۰ یا ۱۱۰۱ هجری قمری) از سادات حسینی اصفهان بود. وی از شاعران عصر نادر شاه افشار و از بنیان‌گذاران سبک دوره بازگشت بود. او به سبک عراقی شعر می‌سرود. مشتاق، هم‌دورهٔ آذر بیگدلی و هاتف اصفهانی بود. او در سال ۱۱۶۹ یا ۱۱۷۰ هجری قمری، در اصفهان درگذشت و در گورستان تخت فولاد اص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.