پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

مقطعات

شمارهٔ ۷۸ - مدح

سخا زریست کز همت زند رای تو بر سنگش

سخن نظمی است کز معنی دهد رای تو سامانش

ازین اندک هنر خاطر همی امید بگسستم

چو در مدح تو پیوستم هنر دیدم فراوانش

مرا دانی که آن باید که هر کو نیک شعر آید

نباشد جز به نام تو همه فهرست دیوانش

به حلمی کز توانایی ستاند کوه البرزش

به طبعی کز قوی حالی پرستد بحر عمانش

چو گردون خادمی داری بناز تن همی دارش

چو دولت مرکبی داری به کام دل همی رانش

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۸۰ - برتری قلم به تیغفلک اندر دمید پنداری
  2. شمارهٔ ۸۱ - در ده روشن رحیقای صنم ماهروی در ده روشن رحیق
  3. شمارهٔ ۸۲ - پیریگر کنم جامه ها ز پیری چاک
  4. شمارهٔ ۸۳ - خشک و خالیاز من و تو همی بخواهد ماند
  5. شمارهٔ ۸۴ - با این همه شهرتمعروف تر از من به جهان نیست خردمند
  6. شمارهٔ ۸۵ - چشم و بینی ببست عزرائیلجای تحسین چو دست مرگ از این
  7. شمارهٔ ۸۶ - بوالفضایلوالا مردست بوالفضایل
  8. شمارهٔ ۸۷ - دست بدان قبضه خنجر زدیمگردن و گوش غزل و مدح را
همه‌ی مقطعات ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.