پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

مقطعات

شمارهٔ ۳۵ - موعظت

چرخ چندیمان به خاک اندر کشید

چند ناکامی به روی ما رسید

هیچ حسرت ماند کاین دل آن نخورد؟

هیچ عبرت ماند کاین چشم آن ندید؟

لعبت زنجیر زلف حلقه جعد

بر جدایی دل نهاد و آرمید

آب رویم برد آب دیدگان

تا زمانه بدخویی پیش آورید

راز من چون آفتاب اندر جهان

روزگار نامساعد گسترید

دوستان گویند بس کردی مرا

لاجرم شد ناخوشت عیش لذیذ

ناشنیدستی که پیغمبر چه گفت

من شنیدستم ز من باید شنید

قال ایاکم و خضراء الدمن

دور از آن پاکی که اصل آن پلید

مشت هرگز کی برآید با درفش

پنبه با آتش کجا یارد چخید

دست چون ماند به زیر سنگ سخت

جز به نرمی کی توان بیرون کشید

نامبین گفتم این ابیات از آنک

ستر دل یکبارگی نتوان درید

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۳۷ - حسب حالهر زمانی تنم چو زیر شود
  2. شمارهٔ ۳۸ - در مدح مظفر بن بوسعیدای مظفر تو در خور صدری
  3. شمارهٔ ۳۹ - بدرودای روی نکو سلامتت باد
  4. شمارهٔ ۴۰ - موعظهآگاه نیست آدمی از گشت روزگار
  5. شمارهٔ ۴۱ - مدیحای خداوند رحمت ایزد
  6. شمارهٔ ۴۲ - مرثیتچنان بگریم بر تو که هیچ کس نگریست
  7. شمارهٔ ۴۳ - اسیر خوباناگر اسیر کسی ام که میر خوبان شد
  8. شمارهٔ ۴۴ - مطایبهاشعبی را اجل به دوزخ برد
همه‌ی مقطعات ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.