پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

مقطعات

شمارهٔ ۴۰ - موعظه

آگاه نیست آدمی از گشت روزگار

شادان همی نشیند و غافل همی رود

دل بسته هواست گزیند ره هوا

تن بنده دل آمد و با دل همی رود

گر باطلی به بیند گوید که هست حق

حقی که رفت گوید باطل همی رود

ماند بر آن که باشد بر کشتیی روان

پندارد اوست ساکن و ساحل همی رود

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۴۲ - مرثیتچنان بگریم بر تو که هیچ کس نگریست
  2. شمارهٔ ۴۳ - اسیر خوباناگر اسیر کسی ام که میر خوبان شد
  3. شمارهٔ ۴۴ - مطایبهاشعبی را اجل به دوزخ برد
  4. شمارهٔ ۴۵ - هجامالک آن سنگروت را بر بود
  5. شمارهٔ ۴۶ - دروغگه گهی اندر سخن دروغ بباید
  6. شمارهٔ ۴۷ - مرثیهبونصر حسن جوان بمیرد
  7. شمارهٔ ۴۸ - حسب الحالگر بماندی چنانکه اول بود
  8. شمارهٔ ۴۹ - ستایشعجب آمد مرا ز آدمیی
همه‌ی مقطعات ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.