پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

در بزم پادشا نگر این کاروبار گل

وین باده بین شده به طرب دستیار گل

گل چند ماه منتظر بزم شاه بود

وز بهر آن دراز کشید انتظار گل

دیدار گل شده ست همه اختیار خلق

تا بزم شاه ساخت همه اختیار گل

گلبن ملونست چو دیبای هفت رنگ

تا لعل سبز گشت شعار و دثار گل

تا با می کهن گل نو سازوار شد

گل پیشوای می شد و می پیشکار گل

در بزم تو گل است در آمیخته به هم

با هم نثار زر بود و هم نثار گل

خیزد گل از نشاط که پر زر ساده شد

همچون کنار سایل خسرو کنار گل

فخر و شرف نبینی جز در شمار شاه

لهو و طرب نبینی جز در شمار گل

شاها همه ز شادی بزم رفیع توست

این سرخ رویی گل و این افتخار گل

از روزگار گل دل و جان شاد و خرمست

یارب چه روزگارست این روزگار گل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵ - از زبان پادشاهای لعبت و بت و صنم و حور و شاه من
  2. شمارهٔ ۱۶به چشم دل همی بینم غم و تیمار جان ای جان
  3. شمارهٔ ۱۷بدرود همی کرد مرا آن صنم من
  4. شمارهٔ ۱۸غم بگذرد از من چو به من برگذری تو
  5. شمارهٔ ۱۹ای ترک ماهروی ندانم کجا شدی
  6. شمارهٔ ۲۰چو مه روی نیکو برآراستی
  7. شمارهٔ ۲۱تابنده ماه باز برآراستی
  8. شمارهٔ ۲۲ای آنکه به رخساره ارغوانی
همه‌ی غزلیات ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.