پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

ای ترک ماهروی ندانم کجا شدی

پیوستهٔ که گشتی کز من جدا شدی

بودم تو را سزا و تو بودی مرا سزا

ترسم ز نزد من به کسی ناسزا شدی

درد دلا که بنده دیگر کسی نشد

وآن گه شدی که بر دل من پادشا شدی

بیگانه گشتن از من چون در سر تو بود

با جان من به مهر چرا آشنا شدی

کی بینمت که پردگی و نازنین شدی

کی یابمت که در دهن اژدها شدی

آن گه بریدی از من جمله که بارها

گفتم به مردمان که تو جمله مرا شدی

ای تیر راست چون بزدی بر نشانه زخم

وی ظن نیک من به چه معنی خطا شدی

آری همه گله نکنم چون شدی ز دست

تا خود همی به زاری گویم کجا شدی

امروزم ار ز هجر زدی در دو دیده خاک

بس شب که تو به وصل در او توتیا شدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱تابنده ماه باز برآراستی
  2. شمارهٔ ۲۲ای آنکه به رخساره ارغوانی
همه‌ی غزلیات ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.