پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

غم بگذرد از من چو به من برگذری تو

آن لحظه شوم شاد که در من نگری تو

از نازکیِ پایِ تو ای یارِ دلِ من

رنجه شود ار سوسن و نسرین سپری تو

وین دیدهٔ روشن چو من از بهر تو خواهم

خواهم که بدین دیدهٔ روشن گذری تو

ای ناز جهان پیرهنی دوختی از ناز

بیم است که این پردهٔ رازم بدری تو

از غایتِ خوبی که دگر چون تو نبینم

گویم که همانا ز جهانِ دگری تو

بخْریده غمت من به دل و جان و تو دانی

شاید که دل و جانِ من از غم بخری تو

ز اندازه همی بگذرد این رنج و تو از من

چون بشنوی آن قصه بدان برگذری تو

از خود خبرم نیست شب و روز ولیکن

دارم خبر از تو که ز من بی‌خبری تو

سرمایهٔ این عمر سر است و جگر و دل

رنجِ دل و خونِ جگر و دردِ سری تو

چون زهر دهی پاسخ و چون شهد خورم من

وین از تو نزیبد که به دولت شکری تو

هر چند که کردی پسرا عیشِ مرا تلخ

در جمله همی گویم شیرین‌پسری تو

بیدادگری کم کن و اندیش که امروز

در حضرت شاه ملک دادگری تو

بیدادگران جان نبرند از تو و ترسم

کز شاه چو بیداد کنی جان نبری تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰چو مه روی نیکو برآراستی
  2. شمارهٔ ۲۱تابنده ماه باز برآراستی
  3. شمارهٔ ۲۲ای آنکه به رخساره ارغوانی
همه‌ی غزلیات ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.