پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

ای می لعل راحت جان باش

طبع آزاده را به فرمان باش

روزگار بخست مرهم شو

دردمندم ز چرخ درمان باش

بی تو بیجان تنی است جام بلور

تن پاکیزه جام را جان باش

دلم از قحط مهر خشک شده است

بر دلم سودمند باران باش

گر تو زندان کشیده ای چون من

مر مرا یار بند و زندان باش

اختر شب شد آشکار به تو

کس نگوید تو را که پنهان باش

نامه ای می نویسم از شادی

بر سر آن نبشته عنوان باش

بچه آفتاب تابانی

نایب آفتاب تابان باش

شمع اگر نیست تو چون روشن شمع

پیش مسعود سعد سلمان باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴بدم دوش با آن نیازی به هم
  2. شمارهٔ ۱۵ - از زبان پادشاهای لعبت و بت و صنم و حور و شاه من
  3. شمارهٔ ۱۶به چشم دل همی بینم غم و تیمار جان ای جان
  4. شمارهٔ ۱۷بدرود همی کرد مرا آن صنم من
  5. شمارهٔ ۱۸غم بگذرد از من چو به من برگذری تو
  6. شمارهٔ ۱۹ای ترک ماهروی ندانم کجا شدی
  7. شمارهٔ ۲۰چو مه روی نیکو برآراستی
  8. شمارهٔ ۲۱تابنده ماه باز برآراستی
همه‌ی غزلیات ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.