پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۴

رویی‌ست که عالم از تو دیده

یا گلشن هیچ کس ندیده

در گلشن عارض تو چشم است

تا آهوی خود به خود رمیده

زلف است در آن میان پریشان

یا سنبل هیچ کس ندیده

در بازی طاق و جفت طاق است

ابروی مقوس کشیده

ناز است که سر کشیده از ما

یا قامت سرو نورسیده

حال دل بی‌دلی چه پرسی

صیدیست به خاک و خون تپیده

کی ناله ما رسد به گوشت

گوشیست که ناله‌ها شنیده

خاموشی ما همه زبان است

چون رنگ شکسته پریده

بازآی که چشم باز مجذوب

بی‌روی تو روی خوش ندیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۶روز عید است روی مهوش تو
  2. شمارهٔ ۲۱۷نیم جو معتقدِ طاعتِ بی‌گریه مشو
  3. شمارهٔ ۲۱۸زاهد چه سازم با چشم و ابرو
  4. شمارهٔ ۲۱۹ای سر سروقامتان خاک ره نیاز تو
  5. شمارهٔ ۲۲۰ای فرّ و عزّ و جاه عیان از جبین تو
  6. شمارهٔ ۲۲۱هاتفم داد مژده‌ای از نو
  7. شمارهٔ ۲۲۲دو عالم دو چشم است حیران تو
  8. شمارهٔ ۲۲۳ای کُنتُ کَنز آیه نقش نگین تو
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.