پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۶

عشقت خبر ز عالم بیهوشی آورد

اهل صلاح را به قدح نوشی آورد

رخسار تو که توبه صد پارسا شکست

نزدیک شد که رو به سیه پوشی آورد

شوق تو شحنه ایست که سلطان عقل را

موی جبین گرفته به چاوشی آورد

مردن به تیغ تو چو به کوشش میسر است

مرده ست آنکه میل به کم کوشی آورد

گفتم که زان لب از پی دیوانه شربتی

گفت «این مفرحی ست که بیهوشی آورد»

من ناتوان ز یاد کسی گشتم، ای طبیب

آن دارویم بده که فراموشی آورد

خسرو، اگر فسون پری نیست در سرت

چشم از فسون بپوش که مدهوشی آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۸هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود
  2. شمارهٔ ۸۶۹هر روز چشم من به جمالی فرو شود
  3. شمارهٔ ۸۷۰دل رفت و آرزوی تو از دل نمی‌شود
  4. شمارهٔ ۸۷۱کاری ست در سرم که به سامان نمی شود
  5. شمارهٔ ۸۷۲زان گل که اندکی بته مشک ناب شد
  6. شمارهٔ ۸۷۳بر من کنون که بی تو جهان تیره فام شد
  7. شمارهٔ ۸۷۴باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد
  8. شمارهٔ ۸۷۵گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.