پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۲

زان گل که اندکی بته مشک ناب شد

بسیار خلق از مژه در خون خضاب شد

در خردگیش دیدم و گفتم که مه شوی

او خود برای سوزش خلق آفتاب شد

آن سادگی که داشت، به سرخی شدش به دل

قندی که داشت نیشکر او، شراب شد

بهر خدا دگر به دل من گذر مکن

ای چشمه حیات که خون من آب شد

جز بوی خون نیامد از او در دماغ من

از زلف او گهی که جهان مشک ناب شد

ای پندگوی، نزد تو سهل است عشق،لیک

مسکین کسی که جان و دل او خراب شد

دی در چمن شدم بگشاید مگر دلم

آهی زدم که آن همه گلها گلاب شد

در خواب پیش چهره خسرو پدید گشت

سلطان گذشت و قصه ما نقش آب شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۴باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد
  2. شمارهٔ ۸۷۵گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد
  3. شمارهٔ ۸۷۶از حال مات هیچ حکایت نمی‌رسد
  4. شمارهٔ ۸۷۷باد صبا ز نافهٔ چینت نمی‌رسد
  5. شمارهٔ ۸۷۸یاری کس از کرشمه و خوبی نشان بود
  6. شمارهٔ ۸۷۹ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بود
  7. شمارهٔ ۸۸۰مشتاق چون نظاره آن سیمبر کند
  8. شمارهٔ ۸۸۱چشمت که قصد جان من ناتوان کند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.