پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۱

کاری ست در سرم که به سامان نمی شود

دردی ست در دلم که به درمان نمی شود

می کن به ناز خنده که دیوانه تر شوم

دیوانگی من چو به پایان نمی شود

رخسار می نمایی که خوش لذتی ست، آنک

جان کندنت ز دیدنت آسان نمی شود

جانم فدای نرگس او باد هر زمان

خون می کند هزار و پشیمان نمی شود

دل را ز عشق چند ملامت کنم که هیچ

این کافر قدیم مسلمان نمی شود

آن کس که گشت عاشق و بیدل ز دست تو

گویی نه عاشق است که بی جان نمی شود

خسرو که هست سوخته و خام سوز عشق

آتش زنش که پخته و بریان نمی شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۳بر من کنون که بی تو جهان تیره فام شد
  2. شمارهٔ ۸۷۴باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد
  3. شمارهٔ ۸۷۵گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد
  4. شمارهٔ ۸۷۶از حال مات هیچ حکایت نمی‌رسد
  5. شمارهٔ ۸۷۷باد صبا ز نافهٔ چینت نمی‌رسد
  6. شمارهٔ ۸۷۸یاری کس از کرشمه و خوبی نشان بود
  7. شمارهٔ ۸۷۹ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بود
  8. شمارهٔ ۸۸۰مشتاق چون نظاره آن سیمبر کند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.