پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۸

یاری کس از کرشمه و خوبی نشان بود

از وی وفا مجوی که نامهربان بود

زانجا که هست خنده گل بلبل خراب

بر حق بود که عاشق روی چنان بود

ای آفتاب، بار دگر چون توانت دید

جایی که سایه تو برین دل گران بود

نزدیک دل بوند بتان، وان که همچو تست

نزدیک دل مگوی که نزدیک جان بود

گر روی تافتی سخنی گوی در چمن

گل را دهند قیمت وبو رایگان بود

خاموشیش حکایت حال است گوش دار

عاشق که در حضور رخت بی زبان بود

گفتی که ناله های فلان گوش من ببرد

آخر چنین چرا همه شب در فغان بود؟

آن را که میخلی همه شب در میان دل

گر تا به روز ناله کند، جای آن بود

عمدا جدا مباش که در جان خسروی

گر خود هزار ساله ره اندر میان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۰مشتاق چون نظاره آن سیمبر کند
  2. شمارهٔ ۸۸۱چشمت که قصد جان من ناتوان کند
  3. شمارهٔ ۸۸۲شوخی نگر که آن بت عیار می‌کند
  4. شمارهٔ ۸۸۳تا چین زلف بر رخ دلدار نشکند
  5. شمارهٔ ۸۸۴چون طره تو سلسله بر یاسمین نهد
  6. شمارهٔ ۸۸۵چشم فسونگر تو که داد فسون دهد
  7. شمارهٔ ۸۸۶هر گاه مرغی از سر شاخی نوا زند
  8. شمارهٔ ۸۸۷یک روز یار اگر قدمی سوی من زند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.