پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۸

هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود

تا حال من به عاقبت کار چون شود

خونریز گشت مردم چشمت چو ساقیی

کز دست وی قرابه می سرنگون شود

باران اشک خانه چشمم خراب کرد

دستم هنوز زیر زنخدان ستون شود

تا با کمال حسن چو ماهی برآمدی

هر شب به چرخ کاهش من بر فزون شود

یک ره اگر چو کبک خرامی به سوی باغ

گر کبک بیندت به تگ پا برون شود

دل را بسوختی و هنوز از برای تو

سوگند می خورد که به آتش درون شود

یکبارگی خیال تو ما را زبون گرفت

زینگونه کس چگونه کسی را زبون شود؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۰دل رفت و آرزوی تو از دل نمی‌شود
  2. شمارهٔ ۸۷۱کاری ست در سرم که به سامان نمی شود
  3. شمارهٔ ۸۷۲زان گل که اندکی بته مشک ناب شد
  4. شمارهٔ ۸۷۳بر من کنون که بی تو جهان تیره فام شد
  5. شمارهٔ ۸۷۴باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد
  6. شمارهٔ ۸۷۵گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد
  7. شمارهٔ ۸۷۶از حال مات هیچ حکایت نمی‌رسد
  8. شمارهٔ ۸۷۷باد صبا ز نافهٔ چینت نمی‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.