پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۷

ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود

آن بیوفای عهد شکن را سفر شود

کردند آگهم که فلان رفت و دور رفت

نزدیک بود کز تن من، جان به در شود

او می رود چو جان و مرا هست بیم آن

کو بر سرم نیابد و عمرم به سر شود

کو قاصدی که بر دل من دل بسوزدش

تا سوی آن خلاصه جان و جگر شود

لیکن خبر چگونه رساند به سوی من

قاصد که هم ز دیدن او بی خبر شود

گویی مه دو هفته بدیدش که هر شبی

بیگانه تر برآید و باریکتر شود

بی او جهان، دو چشم ندارم، که بنگرم

بیرون کشم دو دیده، اگر دست در شود

ای آب دیده، این دل پر خون ببر ز من

در پای او فگن، مگرش دل دگر شود

گر تا به لب رسید فلان را ز دیده آب

زان بیشتر بپای که بالای سر شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۹هر روز چشم من به جمالی فرو شود
  2. شمارهٔ ۸۷۰دل رفت و آرزوی تو از دل نمی‌شود
  3. شمارهٔ ۸۷۱کاری ست در سرم که به سامان نمی شود
  4. شمارهٔ ۸۷۲زان گل که اندکی بته مشک ناب شد
  5. شمارهٔ ۸۷۳بر من کنون که بی تو جهان تیره فام شد
  6. شمارهٔ ۸۷۴باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد
  7. شمارهٔ ۸۷۵گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد
  8. شمارهٔ ۸۷۶از حال مات هیچ حکایت نمی‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.