پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۵

آن نخل تر که آب ز جوی جگر خورد

بیچاره بلبلی که از آن نخل برخورد

کشت شبت به دست نیاید، وه ای رقیب

جایی که پا گرفت، خدنگ سحر خورد

من بیخود اینچنین ز رخش گشتم، ای حریف

ورنه کسی شراب ز من بیشتر خورد؟

من کیستم که بر در تو پی سپر شوم؟

حاشا که خون من به چنان خاک در خورد

جان شد خراب هم به می اول و هنوز

دیوانه باش تا دو سه روزی دگر خورد

بهرمی مراد فراوان بود حریف

مرد آن بود که تیغ سیاست به سر خورد

ای پاسبان، ز خواب چه پرسی، ز عمر پرس

تا آنکه جاهل است غم خواب و خور خورد

خوش طوطیی ست خسرو مسکین به دام هجر

کز بخت خویش غصه به جای شکر خورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۷ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود
  2. شمارهٔ ۸۶۸هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود
  3. شمارهٔ ۸۶۹هر روز چشم من به جمالی فرو شود
  4. شمارهٔ ۸۷۰دل رفت و آرزوی تو از دل نمی‌شود
  5. شمارهٔ ۸۷۱کاری ست در سرم که به سامان نمی شود
  6. شمارهٔ ۸۷۲زان گل که اندکی بته مشک ناب شد
  7. شمارهٔ ۸۷۳بر من کنون که بی تو جهان تیره فام شد
  8. شمارهٔ ۸۷۴باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.