پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

سری دارم که سامان نیست او را

به دل دردی که درمان نیست او را

به راه انتظارم هست چشمی

که خوابی هم پریشان نیست او را

به عشق از گریه هم ماندم، چه گیرم؟

بر از کشتی که باران نیست او را

فرامش کرد عمرم روز را، زانک

شبی دارم که پایان نیست او را

ترا ملکیست، ای سلطان دلها

که جز دلهای ویران نیست او را

خطت نوخیز و لب ساده از آنست

خوش آن مضمون که عنوان نیست او را

رخی داری یگانه در نکویی

که ثانی ماه تابان نیست او را

کدامین مور خطت را که در حسن

بها ملک سلیمان نیست او را

ز خسرو رو مپیچ، ار گشت ناچیز

خیالی هست، اگر جان نیست او را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را
  2. شمارهٔ ۸۵من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را
  3. شمارهٔ ۸۶من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شب‌ها
  4. شمارهٔ ۸۷نازکیی که دیده ام آن رخ همچو لاله را
  5. شمارهٔ ۸۸یا رب، که داد آینه آن بت پرست را
  6. شمارهٔ ۸۹وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا
  7. شمارهٔ ۹۰دیوانه کرد زلف تو در یک نظر مرا
  8. شمارهٔ ۹۱که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.