پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

گر چه بر بود عقل و دین مرا

بد مگویید نازنین مرا

گوشش از بار در گران گشته ست

نشنود ناله حزین مرا

آخر، ای باغبان، یکی بنمای

به من آن سرو راستین مرا

کرمی می کند رقیب خنک

که بسوزد دل غمین مرا

عشق در کار خوبرویان کن

زهد و تقوی و کفر و دین مرا

دست در گل همی زنم، لیکن

خار می گیرد آستین مرا

چشم من بود بر نگین دهانش

داد انگشتری نگین مرا

سوخته بینمش، اگر اثریست

در سحر آه آتشین مرا

خسروا، بگذر از سرم که ز اشک

بیم غرق است همنشین مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳گیرم که می نیرزم من بنده همدمی را
  2. شمارهٔ ۸۴گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را
  3. شمارهٔ ۸۵من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را
  4. شمارهٔ ۸۶من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شب‌ها
  5. شمارهٔ ۸۷نازکیی که دیده ام آن رخ همچو لاله را
  6. شمارهٔ ۸۸یا رب، که داد آینه آن بت پرست را
  7. شمارهٔ ۸۹وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا
  8. شمارهٔ ۹۰دیوانه کرد زلف تو در یک نظر مرا
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.