پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

رفت آنکه چشم راحت خوش می‌غنود ما را

عشق آمد و برآورد از سینه دود ما را

تاراج خوبرویی در ملک جان در آمد

آن دل که بود وقتی گویی نبود ما را

پاسنگ خویش بودم در گوشهٔ صبوری

بادی ز سویت آمد اندر ربود ما را

هر روز در شب غم خوش می‌کند سرایم

آن دیدنی که اول خوش می‌نمود ما را

از خاک هستی ما گرد عدم برآمد

ای کاشکی نبودی ننگ وجود ما را

ممکن نگشت توبه ما را ز روی خوبان

گیتی به محنت و غم چند آزمود ما را

امروز کو که بیند سرمست و بت‌پرستم

آن کو به نیکنامی دی می‌ستود ما را

تیغی ز درد باید محنت‌زدای عاشق

کز صیقل محبت نتوان زدود ما را

خسرو چو نیست زآنها کز تو برد به کشتن

این پندهای رسمی دادن چه سود ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸رسید باد صبا تازه کرد جان مرا
  2. شمارهٔ ۷۹شبم خیال تو بس، با قمر چه کار مرا
  3. شمارهٔ ۸۰عشق از پی جان گرفت ما را
  4. شمارهٔ ۸۱گر چه بر بود عقل و دین مرا
  5. شمارهٔ ۸۲سری دارم که سامان نیست او را
  6. شمارهٔ ۸۳گیرم که می نیرزم من بنده همدمی را
  7. شمارهٔ ۸۴گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را
  8. شمارهٔ ۸۵من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.