پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

رَخت صبوری تمام، سوخته شد سینه را

شعله فروزان هنوز آتش دیرینه را

غم که مرا در دل است کس نکند باورم

پیش که پاره کنم وای من این سینه را

رخ بنما بر مراد، گر نه به خون منی

آب به سیری مده تشنهٔ دیرینه را

توبه ز می کرده بود دل که تو ساقی شدی

باز همان حال شد احمد پارینه را

من چو ز سر خواستم، چشم تو پیکار جُست

خنجر نو ده به دست تُرکِ کهن‌کینه را

صوفی ما شد خراب دوش به یک بانگ چنگ

پیش بریشم کشید خرقهٔ پشمینه را

بر سر خسرو اگر طعنه زند هر کسی

روی سیاه مراست عیب تو آیینه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹شبم خیال تو بس، با قمر چه کار مرا
  2. شمارهٔ ۸۰عشق از پی جان گرفت ما را
  3. شمارهٔ ۸۱گر چه بر بود عقل و دین مرا
  4. شمارهٔ ۸۲سری دارم که سامان نیست او را
  5. شمارهٔ ۸۳گیرم که می نیرزم من بنده همدمی را
  6. شمارهٔ ۸۴گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را
  7. شمارهٔ ۸۵من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را
  8. شمارهٔ ۸۶من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شب‌ها
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.