پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۶

هر شکر خنده که آن لعل شکر خنده کند

بر دل زیرک و بر جان خردمند کند

زلف ازان می برد آن شوخ که شبهای غمم

گر شود کوته، از آنجا همه پیوند کند

آن خیال است که آیینه نماید چو تویی

آینه ماه شما را به که مانند کند؟

نیم شب ز آتش دل روز کنم در تو، ولی

دل چه داند که چنین روز شبی چند کند؟

گیسوی پر گرهت رشته بت را ماند

که دل گرم من سوخته را بند کند

چون وفا نیست ترا، خسرو مسکین چه کند؟

دل ضرورت به جفاهای تو خرسند کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۸تا ز خون ریختن آن غمزه ندامت نکند
  2. شمارهٔ ۷۱۹گر دل عاشقم از عشق تو رنجور شود
  3. شمارهٔ ۷۲۰مست من بی خبر از بزم چو در خانه شود
  4. شمارهٔ ۷۲۱گر سر زلف تو از باد پریشان نشود
  5. شمارهٔ ۷۲۲عاشقی را که غم دوست به از جان نبود
  6. شمارهٔ ۷۲۳مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود
  7. شمارهٔ ۷۲۴خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد
  8. شمارهٔ ۷۲۵چه کند دل که جفای تو تحمل کند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.