پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۵

آنچه بر خرمن گل باد سحرگاه کند

زلف تو با شب و رخسار تو با ماه کند

از خیالت شب عاشق به درازی بگذشت

رفتن و آمدن از زلف تو کوتاه کند

خیز و بخرام که از بهر خرامیدن تست

شانه کو بر سر خوبان جهان راه کند

نازنینا، ز پی سایه تست از خورشید

گل که او خیمه زند، ماه که خرگاه کند

دیده در چاه زنخدان تو افتاد مرا

با که گویم که ازین واقعه آگاه کند؟

ناله من که یکی بود و دو شد از زنخت

همچو آواز که مردم به سر چاه کند

آتشی در دل خسرو زدی و آه نکرد

کاتشی دیگر برخیزد، اگر آه کند

خسروا، گر ستم از دوست رسد، باکی نیست

چاره تسلیم بود هر چه که آن شاه کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۷آنکه هر شب به دلم آید و جایی بکند
  2. شمارهٔ ۷۱۸تا ز خون ریختن آن غمزه ندامت نکند
  3. شمارهٔ ۷۱۹گر دل عاشقم از عشق تو رنجور شود
  4. شمارهٔ ۷۲۰مست من بی خبر از بزم چو در خانه شود
  5. شمارهٔ ۷۲۱گر سر زلف تو از باد پریشان نشود
  6. شمارهٔ ۷۲۲عاشقی را که غم دوست به از جان نبود
  7. شمارهٔ ۷۲۳مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود
  8. شمارهٔ ۷۲۴خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.