پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۴

یار ما را دل ز دست عاشقی صد پاره شد

باز عقل از خان و مان خویشتن آواره شد

این دل صد پاره کش پیوندها کردم به صبر

آن همه پیوندهایش بار دیگر پاره شد

پاره پاره گشت سر تا پا دل پر آتشم

از برای سوزش من بین چه آتشپاره شد؟

ماه من، بی تو چو شب تاریک شد چشم رهی

واندر این شب قطره های چشم من سیاره شد

چشم را گفتم که در خوبان مبین، نشنید هیچ

تا گرفتار یکی مردم کش خونخواره شد

دی رهی دید آن پری را و ز سر دیوانه شد

وز سر دیوانگی در پیش آن عیاره شد

دید چون دیوانگی من، بزد بر سینه سنگ

سختی دل بین که بستد سنگ و در نظاره شد

تا به کوه و دشت نفتد همچو فرهاد از غمت

چاره خسرو بکن کز دست تو بیچاره شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۶ناز کن، ای گل، که سرو بوستانی می کشد
  2. شمارهٔ ۶۸۷هر کسی را در بهاران دل به گلزاری کشد
  3. شمارهٔ ۶۸۸آن که دل برد و ز غمزه چون سنانش می نهد
  4. شمارهٔ ۶۸۹باز باد صبح بوی آشنایی می دهد
  5. شمارهٔ ۶۹۰غم مخور، ای دل که باز ایام شادی هم رسد
  6. شمارهٔ ۶۹۱تا کی آن زلف پریشان وقت ما بر هم زند
  7. شمارهٔ ۶۹۲گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد
  8. شمارهٔ ۶۹۳برهم بماند دیده، کس ازان سوار نامد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.