پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۸

آن که دل برد و ز غمزه چون سنانش می نهد

عشق جانم می شکافد، در میانش می نهد

باد کز کویش وزد، مشتاق را بندد همی

هم به زنجیری که بر اشک روانش می نهد

می نهم بر آستانش چشم و می میرم ز شرم

دیده کاین داغ سیه بر آستانش می نهد

درد مشتاق، ای به خواب ناز، کی دانی تو شرح؟

داند آن کو گوش بر آه و فغانش می نهد

حرف ناخن پیش سینه قصه دل می نوشت

زانکه چشمش مهر حسرت بر دهانش می نهد

کشته تو کعبتین آساست، بس کز نقش حال

نقطه نقطه داغها بر استخوانش می نهد

جان خسرو، عشق اگر چه مردن و جان دادن است

زنده دل را پرس کو بهتر ز جانش می نهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۰غم مخور، ای دل که باز ایام شادی هم رسد
  2. شمارهٔ ۶۹۱تا کی آن زلف پریشان وقت ما بر هم زند
  3. شمارهٔ ۶۹۲گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد
  4. شمارهٔ ۶۹۳برهم بماند دیده، کس ازان سوار نامد
  5. شمارهٔ ۶۹۴خبرم شده ست کامشب سر یار خواهی آمد
  6. شمارهٔ ۶۹۵گذرد مهی و یک شب به منت گذر نباشد
  7. شمارهٔ ۶۹۶تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بی زبان شد
  8. شمارهٔ ۶۹۷بت نو رسیده من هوس شکار دارد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.