پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۰

غم مخور، ای دل که باز ایام شادی هم رسد

هر کجا دردی ست آن را عاقبت مرهم رسد

در میان آدمی و آنچه مقصودی وی است

گر بود صد ساله ره، چون وقت شد، یکدم رسد

گاو و خر را از غم و شادی عالم بهره نیست

خاص بهر آدم است، ار شادی و ار غم رسد

نسبت آدم درست آنگه شود با آدمی

کانچه بر آدم رسد آن بر بنی آدم رسد

بگذر از اندیشه چون می بگذرد اندیشه نیست

هر جفایی کان بر اهل عالم از عالم رسد

دوستان، خاک شمایم چون می شادی خورید

جرعه ای ریزید تا این خاک را زان نم رسد

خسروا، ناخوش مشو، کایام شادی در گذشت

بر خدا دل نه که خوش خوش کام شادی هم رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۲گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد
  2. شمارهٔ ۶۹۳برهم بماند دیده، کس ازان سوار نامد
  3. شمارهٔ ۶۹۴خبرم شده ست کامشب سر یار خواهی آمد
  4. شمارهٔ ۶۹۵گذرد مهی و یک شب به منت گذر نباشد
  5. شمارهٔ ۶۹۶تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بی زبان شد
  6. شمارهٔ ۶۹۷بت نو رسیده من هوس شکار دارد
  7. شمارهٔ ۶۹۸سر من به سجده هر دم به ستانه ای درآید
  8. شمارهٔ ۶۹۹دلبران مهر نمایند و وفا نیز کنند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.