پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۱

باز آن بلای عاشقان اینک به صحرا می رود

دیوانه باز آید همی آنکو تماشا می رود

کشته کسان را سو به سو، خصمان خود در جستجو

من در نهان لرزان ازو، او آشکارا می رود

او در ره و بر من ستم، کای من هلاک آن قدم

ور خود نخواهد کشتنم، هیچش مگو تا می رود

از ما زمانی یاد کن، ویران دلی آباد کن

امروز باری شاد کن، جانی که فردا می رود

گر می بپوسم در کفن، ای باد گلبوی چمن

آنجا فشانی خاک من کان سرو رعنا می دهد

دل را به حیله هر زمان دل می دهم تا بی توان

چون باز از دستم عنان بسته همان جا می رود

نظارگی را از برون سهل است دستی پر ز خون

ای یوسف، اینجا بین که چون خون زلیخا می رود

ای پاسبان آن سرا، تو نیز پنداری چو ما

لیکن چه آگاهی ترا زان شب که بر ما می رود؟

گر چه شدم شیدا ازو، هم نیست کام ما ارزو

بیهوده خسرو را ازو عمری به سودا می رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۳جانم فدای قامتی کافاق را حیران کند
  2. شمارهٔ ۶۱۴شب کان مه من بر دلم از غصه پیکان بشکند
  3. شمارهٔ ۶۱۵خاطر به سوی دلبری هر لحظه ما را می‌کشد
  4. شمارهٔ ۶۱۶شمشیر کین باز آن صنم بر قصد دل‌ها می‌کشد
  5. شمارهٔ ۶۱۷نازک رخ جانان من بوی گل خندان دهد
  6. شمارهٔ ۶۱۸گر گشت آن سرو روان روزی سوی گلشن فتد
  7. شمارهٔ ۶۱۹شبهای عاشق را گهی صبح طرب کمتر دمد
  8. شمارهٔ ۶۲۰چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.