پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸۳

فتح می آید در دهلیز دولت باز کن

بارگاه فخر خود با آسمان همراز کن

کوس نصرت کوب و چرم طبل اگر سوده شود

تیغ برکش پوست از سرهای دشمن ساز کن

بندبند فاجران گر فی المثل از آهن است

این چنین بندان به پای پیل گرگ انداز کن

تیغ تو چون در بر لشکر کلید فتح شد

دست بگشا قلعه دربند را در باز کن

تیغ خود را گو که جان خصم و دشت کربلاست

گر توانی در بیابانی چنین پرواز کن

زنده شد ز افسانه های خشت تو بهرام گور

زین فسانه هفت گنبد را پر از آواز کن

ز ابر نیسان خود و آوازه باران خود

غلغلی افگن به دریا گوش ماهی باز کن

زآهن شمشیر درهای همه عالم بگیر

وانگه انعام ندیمان سخن پرداز کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۸۵گر حقیقت نشدت واقعه جانی من
  2. شمارهٔ ۱۹۸۶ترک من ای من غلام روی تو
  3. شمارهٔ ۱۹۸۷مطربا سوی چمن وقت گل آهنگ تو کو
  4. شمارهٔ ۱۹۸۸سوی تو دیدم ریختی خون دلم را بی گنه
  5. شمارهٔ ۱۹۸۹نشدت دل که به این دل شده مهمان آیی
  6. شمارهٔ ۱۹۹۰هزار شکر خدا را که چون تو دلداری
  7. شمارهٔ ۱۹۹۱رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری
  8. شمارهٔ ۱۹۹۲ترک من خونابه من بین و دست از من بشوی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.