پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸۵

گر حقیقت نشدت واقعه جانی من

زلف را پرس که از کیست پریشانی من

پیش نه آینه آشوب جهانی بنگر

تا بدانی صنما موجب حیرانی من

غمزه هایت به فسون در دل من در رفته

تا به تاراج ببردند مسلمانی من

دوش در چاه زنخدان تو افتاد دلم

خبری داری از آن یوسف زندانی من

شد زمستانی ز دم سرد من آفاقی بخش

میوه ای از چمن وصل زمستانی من

گر میسر شودم چون تو پری رخساری

بشود روی زمین ملک سلیمانی من

برنگیرم ز خط حکم تو پیشانی خویش

که خداوند به بسته ست به پیشانی من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۸۷مطربا سوی چمن وقت گل آهنگ تو کو
  2. شمارهٔ ۱۹۸۸سوی تو دیدم ریختی خون دلم را بی گنه
  3. شمارهٔ ۱۹۸۹نشدت دل که به این دل شده مهمان آیی
  4. شمارهٔ ۱۹۹۰هزار شکر خدا را که چون تو دلداری
  5. شمارهٔ ۱۹۹۱رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری
  6. شمارهٔ ۱۹۹۲ترک من خونابه من بین و دست از من بشوی
  7. شمارهٔ ۱۹۹۳جهانی به خواب خوشست و من از غم به بیداری
  8. شمارهٔ ۱۹۹۴خیالی کرده‌ام وین از خیال خود نمی‌دانی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.