پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۹۴

خیالی کرده‌ام وین از خیال خود نمی‌دانی

ز ابرو پرس اگر جور هلال خود نمی‌دانی

نهادی سنبله بر مشتری و می‌کشی خلقی

منت آگه کنم گر تو وبال خود نمی‌دانی

ز جولان سمندت دور بادا چشم بد گرچه

صف موران مسکین پایمال خود نمی‌دانی

مه دوهفته می‌خوانی رخ خود را و من چون مه

همی‌کاهم که در خوبی کمال خود نمی‌دانی

مگو ای شاخ خلق از دیدنم بهر چه می‌میرند

تو یعنی از بلای زلف و خال خود نمی‌دانی

دمی با مردم دیده نشستی پس دم دیگر

اگر زین هم نشینی بد ملال خود نمی‌دانی

بخواهد رفت ناگه جان . . . خود درین خسرو

که حالی در چنین نظاره حال خود نمی‌دانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹۶می شکفد گل به چمن تا ز نسیم سحری
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.