پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸۸

سوی تو دیدم ریختی خون دلم را بی گنه

از چشم خود می بینم این ای روی چشم من سیه

در کشتن بیچارگان تعجیل کم فرمای زانک

گر هست جانی در تنم بهر تو می دارم نگه

زینسان مکش از دست من پیش زنخدان زلف را

زان رو که بس مشکل بود بی ریسمان رفتن به چه

گر از ارادت رو نهم بر راه تو عیبم مکن

کز ابتدا دولت مرا کردست زین سو ره به ره

این اشک خسرو هیچگه بر روی او ساکن نشد

یعنی عجب باشد اگر آب ایستد بر روی گه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹۰هزار شکر خدا را که چون تو دلداری
  2. شمارهٔ ۱۹۹۱رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری
  3. شمارهٔ ۱۹۹۲ترک من خونابه من بین و دست از من بشوی
  4. شمارهٔ ۱۹۹۳جهانی به خواب خوشست و من از غم به بیداری
  5. شمارهٔ ۱۹۹۴خیالی کرده‌ام وین از خیال خود نمی‌دانی
  6. شمارهٔ ۱۹۹۵گر تو یک ناوک از آن چشم سیه بستانی
  7. شمارهٔ ۱۹۹۶می شکفد گل به چمن تا ز نسیم سحری
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.