پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴۵

بسیار باشد، ای جان، از همچو من غمینی

نازی که می کشم من از چون تو نازنینی

تا دست و پا نهادی در حسن کس ندیدم

پایی به دامن اندر، دستی در آستینی

گر در جهان بگردی از جور خود نیابی

بی آب دیده خاکی، بی خون دل زمینی

از شبروان کویت هر گوشه ای و آهی

وز هندوان چشمت هر غمزه در کمینی

شمشیری از خیالت، بر ما سری و جانی

زناری از دو زلفت، از ما دلی و دینی

پوشیده ام بر دل مشکین زره ز زلفت

کز گوشه های چشمت ترکی ست در کمینی

زنبور وار بستی در خون من میان را

زان لعل دلنوازم ناداده انگبینی

در شهر بند عشقت دانی که کس نداند

قدری چو من غریبی، جز همچو من غمینی

شبهاست بنده خسرو کز پا نمی نشیند

روزی نشیند آخر با چون تو همنشینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۴۷هر شبم کآهم به عالم دم زدی
  2. شمارهٔ ۱۹۴۸من ندیدم چون تو هرگز دلبری
  3. شمارهٔ ۱۹۴۹آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی
  4. شمارهٔ ۱۹۵۰یک ره بکن ز غمزه خونین اشارتی
  5. شمارهٔ ۱۹۵۱آمد بهار و سرو بر آراست قامتی
  6. شمارهٔ ۱۹۵۲مردانه می کشد به جفایم ستمگری
  7. شمارهٔ ۱۹۵۳ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی
  8. شمارهٔ ۱۹۵۴ساقی بیا که موسم عیش است و میم و یی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.