پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴۴

در سر افتاده ز عشق توام، ای جان، هوسی

با سگ کوی تو گفتم که برآرم نفسی

بر درت حلقه چو زنجیر درم بهر درای

ناله ها کردم و فریاد چو بانگ جرسی

نشدی ملتفت حال من، ای عمر عزیز

هرگز این خواری و زاری نکشیده ست کسی

حلقه زلف سمن سای تو در دور قمر

فتنه پیدا کند و غارت و آشوب بسی

سر به سر با سگ کوی تو نهاده خسرو

چون به پابوس تو، ای جان، نشدش دسترسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۴۶آن چشم شوخ را بین هر غمزه‌ای بلایی
  2. شمارهٔ ۱۹۴۷هر شبم کآهم به عالم دم زدی
  3. شمارهٔ ۱۹۴۸من ندیدم چون تو هرگز دلبری
  4. شمارهٔ ۱۹۴۹آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی
  5. شمارهٔ ۱۹۵۰یک ره بکن ز غمزه خونین اشارتی
  6. شمارهٔ ۱۹۵۱آمد بهار و سرو بر آراست قامتی
  7. شمارهٔ ۱۹۵۲مردانه می کشد به جفایم ستمگری
  8. شمارهٔ ۱۹۵۳ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.