پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰۴

تو نیز ای بی وفا، تا کی ستم بر جان من خواهی؟

بیا تا کین من از بخت بی سامان من خواهی

چه کم گردد ز خاک پای تو، آخر اگر گاهی

بدین مقدار عذر دیده گریان من خواهی

اگر جان بایدت، پیش آی و بی فرمان من، بستان

که از بیگانگی باشد، اگر فرمان من خواهی

اگر خواهم دهی بوسی به پشت پای خود بینی

وگر خواهی نهی، داغی دل بریان من خواهی

مرا تا زنده ام از درد عشقت راحتی نبود

بکش تیغ و سرم بفگن، اگر درمان من خواهی

بدان می ماند، ای غمزه که جان می خواهی از خسرو

من مسکین چه خواهم دیگر، ار تو جان من خواهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰۶بدین صفت که تویی در زمانه، معذوری
  2. شمارهٔ ۱۹۰۷هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی
  3. شمارهٔ ۱۹۰۸چو لب زنی به می و در میان بگردانی
  4. شمارهٔ ۱۹۰۹گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانی
  5. شمارهٔ ۱۹۱۰ای دل، مرا به هر کو افسانه چند خواهی؟
  6. شمارهٔ ۱۹۱۱بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری
  7. شمارهٔ ۱۹۱۲سزد که سجده کنند، ای برهمن عجمی
  8. شمارهٔ ۱۹۱۳نشان آن دهن از من چه پرسی؟
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.