پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷۷

ای یار پرنمک، جگرم ریش می‌کنی

قصد هلاک سوخته خویش می‌کنی

از دیده شرم دار، گرت بیم آه نیست

بی‌موجبی چرا دل من ریش می‌کنی؟

آخر کجا روا بود، ای ناخدای ترس

این سلطنت که با من درویش می‌کنی

ای آنکه پند می‌دهیم از برای عشق

چندین مدم که آتش من بیش می‌کنی

جانا، ز طعنه کشته شدم، کاین دل مرا

آماج تیر دشمن بدکیش می‌کنی

چشمت به خواب می‌رود، آن مست را بگوی

آخر چه کرده‌ایم که در پیش می‌کنی

جوری که می‌کنی تو، مرا آن نمی‌کشد

این می‌کشد که پیش بداندیش می‌کنی

گر بوسه خواهم از مژه، گویی جواب تلخ

بوسه مده، چرا سخن از نیش می‌کنی؟

خسرو به آرزو چو خیالت به جان خرید

در کار او هنوز چه فرویش می‌کنی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷۹هیچ شکر چو آن دهان دیدی؟
  2. شمارهٔ ۱۸۸۰گر منت می کنم عنان گیری
  3. شمارهٔ ۱۸۸۱تا تو روی چو ماه بنمایی
  4. شمارهٔ ۱۸۸۲چو کار جهان نیست جز بیوفایی
  5. شمارهٔ ۱۸۸۳مرادوش گویی به خواب آمدی
  6. شمارهٔ ۱۸۸۴ز من برشکستی به یکبارگی
  7. شمارهٔ ۱۸۸۵تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی
  8. شمارهٔ ۱۸۸۶ای شب تیره به گیسوی کسی می مانی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.