پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸۲

چو کار جهان نیست جز بیوفایی

درو با امید وفا چند پایی

رها کن، چرا می کنی قصر و ایوان

به جایی که نبود امید رهایی

بلند آفتابی ست هر یک که بینی

بگرد اندرو در هوای هوایی

اگر آدمی غرقه گردد به دریا

از آن به که با کس کند آشنایی

اگر چه بسی دردها هست، لیکن

جداگانه دردی ست درد جدایی

چو دیدی که هستی بقایی ندارد

ز هستی چه لافی در این لابقایی؟

مرو بهر مشتی درم نزد هر خس

مکن خدمت گاو چون روستایی

به جیب فلک، خسروا، دست در کن

به هر جا چو دونان چه دامن گشایی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸۴ز من برشکستی به یکبارگی
  2. شمارهٔ ۱۸۸۵تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی
  3. شمارهٔ ۱۸۸۶ای شب تیره به گیسوی کسی می مانی
  4. شمارهٔ ۱۸۸۷کرشمه کردن تو وقت نار و بدخویی
  5. شمارهٔ ۱۸۸۸سمن داری به زیر سبزه یا خود یاسمین داری
  6. شمارهٔ ۱۸۸۹تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی
  7. شمارهٔ ۱۸۹۰مگر، ای باد نوروزی، گذر بر یار من داری
  8. شمارهٔ ۱۸۹۱دلا، آن ترک را دیدی، کنون سامان کجا بینی؟
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.