پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸۶

ای شب تیره به گیسوی کسی می مانی

وی مؤذن تو به فریاد رسی می مانی

چه خبر داری از آن قافله، ای مرغ سحر؟

که ز فریاد به نالان جرسی می مانی

گریه می خواست همی آیدم از دیدن تو

زان که، ای سرو، به بالای کسی می مانی

عمرم آن است که در دیده همی آیی، لیک

مردن این است که در دیده بسی می مانی

صد شبم چشم به ره مانده و روزی که رسی

طاقتم نیست، اگر یک نفسی می مانی

آخر، ای دل، چه کنم با تو، به هر جا که روی

عاقبت بسته به دام هوسی می مانی

آه سوزنده چرا دود ز تو برنآرد؟

خسروا، چون تو نزاری، به خسی می مانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸۸سمن داری به زیر سبزه یا خود یاسمین داری
  2. شمارهٔ ۱۸۸۹تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی
  3. شمارهٔ ۱۸۹۰مگر، ای باد نوروزی، گذر بر یار من داری
  4. شمارهٔ ۱۸۹۱دلا، آن ترک را دیدی، کنون سامان کجا بینی؟
  5. شمارهٔ ۱۸۹۲عزیزی همچو جان، ار چه چو خاکم خوار بگذاری
  6. شمارهٔ ۱۸۹۳گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناری
  7. شمارهٔ ۱۸۹۴ز من که عاشق و مستم صلاح کار مجوی
  8. شمارهٔ ۱۸۹۵ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.