پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹۲

عزیزی همچو جان، ار چه چو خاکم خوار بگذاری

به حق عزتی کاندر دل من دارد آن خواری

جفا پیرایه حسن است، آن کن جان من بر من

که خوبان را نزیبد زیور مهر و وفاداری

به تیغم گر کنی صد شاخ و از بیخم بیندازی

ترا سرسبز می خواهم، ندارم برگ بیزاری

ز غمزه کشتیم، اکنون به بوسیدن لبی تر کن

کرم کن آخر این شربت که زخمی خورده ام کاری

چو گم کردم به زیر خاک در کوی فراموشان

فرامش گشتگان خاک را گه گاهی یاد آری

وه، ای خواب اجل، آخر نخواهی آمدن وقتی

هم امروزم به خوبان خوش که من مردم ز بیداری

به هشیاری ندارم تاب غم، ساقی، بیار آن می

که آتش رنگ شد، آتش زنم در روی هوشیاری

مزن، ای دوست، چندین بر گرفتاران دل طعنه

مبادا هیچ دشمن را به دست دل گرفتاری

به صد جان شکر می گوید، جفاهای ترا خسرو

شکایت گونه ای دارد هم از تو گر بدین کاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹۴ز من که عاشق و مستم صلاح کار مجوی
  2. شمارهٔ ۱۸۹۵ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟
  3. شمارهٔ ۱۸۹۶نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی
  4. شمارهٔ ۱۸۹۷دلم که لاف زدی از کمال دانایی
  5. شمارهٔ ۱۸۹۸هر بار که تو در دل شب در دلم آیی
  6. شمارهٔ ۱۸۹۹تو، ای پسر، که از این سو سوار می گذری
  7. شمارهٔ ۱۹۰۰ما را در آرزویت بگذشت زندگانی
  8. شمارهٔ ۱۹۰۱هوس پخته ست این پروانه بهر خویشتن سوزی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.