پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹۸

هر بار که تو در دل شب در دلم آیی

خون دلم آید ز دو دیده به روایی

ای جان به تو می دادم و یادم نکنی هیچ

فریاد که جانم به لب آمد ز جدایی

آیی چو خرامان و زنی راه همه خلق

با آن روش و ناز، چه گویم، چه بلایی

جانم به سر رفتن و شکل تو کشنده

بیچاره من آن دم که تو در پیش من آیی

بی دیدن روی تو، چه گویم به چه روزم؟

یارب که تو این روز کسی را ننمایی

ای شاهد سرمست، ببر موی کشانم

تا در سر و کارت کنم این زهد ریایی

چون طوطی آموخته با شکر دردت

در بند بمیرم که نیم خوش به رهایی

خوش وقت من آن دم که کشم باده به یادت

چون جان بدهم بر سر کویت به گدایی

هر شب منم و خاک سر کوی تو تا روز

ای روز و شب اندر دل خسرو، تو کجایی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰۰ما را در آرزویت بگذشت زندگانی
  2. شمارهٔ ۱۹۰۱هوس پخته ست این پروانه بهر خویشتن سوزی
  3. شمارهٔ ۱۹۰۲به ناز هر نفسی سوی من گذر چه کنی؟
  4. شمارهٔ ۱۹۰۳ای جان ز تن رفته، به تن باز کی آیی؟
  5. شمارهٔ ۱۹۰۴تو نیز ای بی وفا، تا کی ستم بر جان من خواهی؟
  6. شمارهٔ ۱۹۰۵ز من برگشته ای، جانا، ندانم با که می سازی؟
  7. شمارهٔ ۱۹۰۶بدین صفت که تویی در زمانه، معذوری
  8. شمارهٔ ۱۹۰۷هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.