پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰۱

هوس پخته ست این پروانه بهر خویشتن سوزی

بیا و خانه روشن کن ز بهر مجلس افروزی

چه آتش می زنی زینسانم، ای دور از تو چشم بد

دل و جان است آخر نی سپند است این که می سوزی

گر از بی مهری چشمت گله کردم بنامیزد

که آموزد کمان ابرویت را رسم کین توزی

چو دیدی مردنم، گفتی که روزی روی بنمایم

چنین روزی همم در زندگی یعنی شود روزی

سگت هم می رمد از من، توانی مردمی کردن

که چون بازو کنم طوقش به تیری بازویم دوزی

چه اغرا می کنی در خون خسرو چشم بدخو را

به رحمت ره نما قصاب را، کشتن چه آموزی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰۳ای جان ز تن رفته، به تن باز کی آیی؟
  2. شمارهٔ ۱۹۰۴تو نیز ای بی وفا، تا کی ستم بر جان من خواهی؟
  3. شمارهٔ ۱۹۰۵ز من برگشته ای، جانا، ندانم با که می سازی؟
  4. شمارهٔ ۱۹۰۶بدین صفت که تویی در زمانه، معذوری
  5. شمارهٔ ۱۹۰۷هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی
  6. شمارهٔ ۱۹۰۸چو لب زنی به می و در میان بگردانی
  7. شمارهٔ ۱۹۰۹گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانی
  8. شمارهٔ ۱۹۱۰ای دل، مرا به هر کو افسانه چند خواهی؟
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.