پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸۱

تا تو روی چو ماه بنمایی

نتوان دید روی بینایی

نیم بالای تو نباشد سرو

که تو سرو تمام بالایی

به تماشا قدم چه رنجه کنی؟

تو که سر تا قدم تماشایی

گویی از حسرت نبات لبت

شیشه گر گشت چرخ مینایی

روی بنمای تا درو داریم

کز رخ آیینه مصفایی

پیشتر زانکه برد دانی رنگ

نتوانی که روی بنمایی

پیش زلفت فتاده ام شبها

دیو می گیردم ز تنهایی

بسته زلف را بگو، یاری

کای فلان، در کدام سودایی؟

بی تو چون زلف تو پس آمده ام

چه شود، گر به رفق پیش آیی؟

بوسه ای چند بنده خسرو را

بر لب خود برات فرمایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸۳مرادوش گویی به خواب آمدی
  2. شمارهٔ ۱۸۸۴ز من برشکستی به یکبارگی
  3. شمارهٔ ۱۸۸۵تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی
  4. شمارهٔ ۱۸۸۶ای شب تیره به گیسوی کسی می مانی
  5. شمارهٔ ۱۸۸۷کرشمه کردن تو وقت نار و بدخویی
  6. شمارهٔ ۱۸۸۸سمن داری به زیر سبزه یا خود یاسمین داری
  7. شمارهٔ ۱۸۸۹تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی
  8. شمارهٔ ۱۸۹۰مگر، ای باد نوروزی، گذر بر یار من داری
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.