پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶۹

ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانی

یا خود چو عمر رفته باز آمدن ندانی؟

در راه تو بمیرم، گرچه ترا نبینم

باری خلاص یابم از ننگ زندگانی

زانجا که رفته ای تو، نفرستی ار سلامی

بر دست باد باری از خاک ره نشانی!

رفتی و زآرزویت بر لب رسید جانم

مانا که زنده یابی، باز آاگر توانی

از ما چو آشنایان برداشتند دل را

ای جان زار مانده، تو هم ببر گرانی

ای صاحب سلامت، خفته به خواب مستی

تو در شب فراقت احوال من چه دانی؟

زین بخت نابسامان کامی نیافت خسرو

برباد آرزو شد سرمایه جوانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷۱نامردم است، هر که درو نیست مردمی
  2. شمارهٔ ۱۸۷۲به بت نمای مرا ره، اگر به دین نتوانی
  3. شمارهٔ ۱۸۷۳هلال عید نمود، ای مه دو هفته، کجایی؟
  4. شمارهٔ ۱۸۷۴سلام و خدمت ما، ای صبا، به یار بگوی
  5. شمارهٔ ۱۸۷۵ای باد صبحگاه به من نام او بگوی
  6. شمارهٔ ۱۸۷۶گاهم ز غمزه‌ها هدف تیر می‌کنی
  7. شمارهٔ ۱۸۷۷ای یار پرنمک، جگرم ریش می‌کنی
  8. شمارهٔ ۱۸۷۸بت من، بت پرست را چه زنی؟
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.