پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶۸

گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری

دزد حوادث هم است از پی انگشتری

عقل حوادث نپخت در پس نُه پرده، زآنک

رخنه بال من است در فلک چنبری

راست روی پیشه کن همچو سحاب سپهر

بو که ازین دیوگاه جان به سلامت بری

حرف طلب کن نه نقش کز ره معنی خطاست

معتقد پایدار دست به صورتگری

سوزش عشاق تو هست چو آتش به دل

نه ز پی مردمی است دولت خاکستری

قابل عصمت نیند، پند نگویند، ازآنک

مغ نشود پارسا، سگ نشود جوهری

گر چه در آخر زمان پرورش دین کم است

عدل خلیفه بس است از پی دین پروری

قطب جهان که‌اهل مُلک خدمتیِ درگهش

جمله سر آرند پیش، تاج شهی بر سری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷۰ای باد باز بر سر کوی که می روی؟
  2. شمارهٔ ۱۸۷۱نامردم است، هر که درو نیست مردمی
  3. شمارهٔ ۱۸۷۲به بت نمای مرا ره، اگر به دین نتوانی
  4. شمارهٔ ۱۸۷۳هلال عید نمود، ای مه دو هفته، کجایی؟
  5. شمارهٔ ۱۸۷۴سلام و خدمت ما، ای صبا، به یار بگوی
  6. شمارهٔ ۱۸۷۵ای باد صبحگاه به من نام او بگوی
  7. شمارهٔ ۱۸۷۶گاهم ز غمزه‌ها هدف تیر می‌کنی
  8. شمارهٔ ۱۸۷۷ای یار پرنمک، جگرم ریش می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.