پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷۱

نامردم است، هر که درو نیست مردمی

عودی که بوش نیست، بسوزش به هیزمی

مردم نه ای، چه نفس بد اندر نهاد تست

دیوی که جای کرده در اندام آدمی

وه این چه کوری است که در چارراه شرع

با صد هزار رهبر بیننده ره گمی

عمر روان چو آب و تو معمار قصر خاک

چو آب چشمه هست، چرا در تیممی؟

شرمی که بهر مال شوی بنده خزان

چون بنده خدایی و فرزند آدمی

چون بد کنی، بدیت بگویند، از آن مرنج

کان هم خودی که در حق خود در تکلمی

از برگ ریز یاد کن و دل منه به باغ

ای بلبلی که بر سر گل در ترنمی

امروز باژگونه مزن نعل اسپ خویش

فردا چو زیر خاک لگدکوب هر سمی

از تست بی نمازی خسرو، دلا که تو

مردار اوفتاده به چه بلکه در خمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷۳هلال عید نمود، ای مه دو هفته، کجایی؟
  2. شمارهٔ ۱۸۷۴سلام و خدمت ما، ای صبا، به یار بگوی
  3. شمارهٔ ۱۸۷۵ای باد صبحگاه به من نام او بگوی
  4. شمارهٔ ۱۸۷۶گاهم ز غمزه‌ها هدف تیر می‌کنی
  5. شمارهٔ ۱۸۷۷ای یار پرنمک، جگرم ریش می‌کنی
  6. شمارهٔ ۱۸۷۸بت من، بت پرست را چه زنی؟
  7. شمارهٔ ۱۸۷۹هیچ شکر چو آن دهان دیدی؟
  8. شمارهٔ ۱۸۸۰گر منت می کنم عنان گیری
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.