پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳۸

ای جهان چشم سیاهت بسته

فتنه خود را به پناهت بسته

آسمان دست مه از رشته صبح

پیش آن روی چو ماهت بسته

غم پیچیده مرا چون طومار

پس به تعویذ کلاهت بسته

دیده ره داد ترا اندر چشم

خون دل آمده راهت بسته

دل من غرقه خون است که شد

در سر زلف دو تاهت بسته

خواب گر چشم جهان می بندد

ماند از آن چشم سیاهت بسته

خطت آورد سپه بر من و شد

مه به فتراک سپاهت بسته

جان برآرم ز زنخدان تو، تا

نشد از خط سر چاهت بسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴۰از لب او، ای خیال، نقل لب ما مده
  2. شمارهٔ ۱۷۴۱ای از گل تو ما را در دیده خار مانده
  3. شمارهٔ ۱۷۴۲مهر تو در دل من مانند جان نشسته
  4. شمارهٔ ۱۷۴۳ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده
  5. شمارهٔ ۱۷۴۴از بس که ریخت چشمم بهر تو خون تیره
  6. شمارهٔ ۱۷۴۵روزی به لاغ گفتم کت نسبتی ست با مه
  7. شمارهٔ ۱۷۴۶شمع فلک برآید با آتشین زبانه
  8. شمارهٔ ۱۷۴۷من بهر تو به دیده و دل خانه ساخته
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.