پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲۷

همه شب رود رهی رو به ره صبا نشسته

همه کس به خواب راحت، من مبتلا نشسته

غرضی ورای امکان چه خیال فاسد است این

هوش جمال سلطان به دل گدا نشسته

نفسی فرو نبردم که نه انده تو خوردم

تو بگو که چون زیم من به در هوا نشسته

تو در آی و غمزه ای زن که نهند پیش بت سر

به ستانه ای که باشد صف پارسا نشسته

ببر، ای دل اسیران، به کجا گریزم از تو

به حوالی دو چشمت حشم بلا نشسته

همه شب صبا به بویت، من سوخته چه گویم؟

که چهاست در دل من ز دم صبا نشسته

تو ز ناله من از من سزد ار جدا نشینی

که ز دست خویش من هم ز خودم جدا نشسته

اگرست رسم خوبان که به سر شوند راضی

منم این که اندرین ره به ره رضا نشسته

سر کوی تست خسرو شب و روز، چون کنم من

که توام نمی گذاری نفسی به ما نشسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲۹نوبهار است و چمن جلوه جوزا کرده
  2. شمارهٔ ۱۷۳۰ای به خشم از بر من رفته و تنها مانده
  3. شمارهٔ ۱۷۳۱منم امروز ز روی چو تو یاری مانده
  4. شمارهٔ ۱۷۳۲ای صبا، از زلف او بندی بخواه
  5. شمارهٔ ۱۷۳۳هر شب از سودای آن زلف سیاه
  6. شمارهٔ ۱۷۳۴ای جفایت بر من مسکین همه
  7. شمارهٔ ۱۷۳۵ای ترا جور و جفا آیین همه
  8. شمارهٔ ۱۷۳۶جان من بر دست بیدادم مده
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.